سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
49
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )
ديگران از حكم آن شريعت مقدسه سر نپيچند و گردنكشى نكنند . و اين گروه سهگانه از براى نشر افكار مفسدانهء خود هيچ دسيسه و حيلهاى نيافتند مگر آنكه انشاء مدارس نموده و يا آنكه در مكاتب سايرين مدرس شده ، اندكاندك افكار خودرا در اذهان صافيهء بچهها جاى دهند ، و از اين جهت بعضى ديگر متفرق گرديده ، هريكى در مدرسهاى از مدارس بلاد فرنگ معلم گرديده ، در اذاعه و اشاعهء خيالات باطلهء خويشتن كوشيدن گرفت ، و بدينوسيله احزاب آنها بسيار شدند و در تمامى اقطار ممالك يوروپ منتشر گرديدند خصوصاً در مملكت روسيه . و بلاشبهه اگر اين طوائف ثلثه قوت بگيرند ، موجب انقراض و اضمحلال نوع انسانى خواهند شد ، چنان كه وجه آن پيش گذشت . أجارنااللَّه من شرور اقوالهم و أفعالهم . [ 1 ] مُورمُند آن پسين پيمبر و گزيده وخشور [ 2 ] ناتور كه اولًا در ممالك انگليز بود ، پس از آن به اراضى امريكا هجرت گزين شد . به الهام طبيعت يعنى نيچر چنان مصلحت ديد كه اين نعمت عظماى اباحت و اشتراك را فقط به آنها اعطا كند كه به نيچر ايمان دارند . لهذا دو كمپانى تشكيل نموده يكى از مؤمنين و يكى از مؤمنات . و گفت : هر يك از مؤمنين مطلق التصّرف است در هر يك از مؤمنات و از آن است كه اگر از يكى از مؤمنات سؤال شود : تو زن كيستى ؟ جواب مىگويد : زن كمپانى . و همچنين اگر از يكى از اولاد آن زنها پرسيده شود كه تو بچهء چه كسى هستى ؟ پاسخ خواهد داد : بچهء جمعيت ! وتاكنون لهب [ 3 ] شرّ و فساد آنهااز چاهويل كمپانى سربرنزده ، و خداوندتعالى مىداند كه چه وقت شرارهء آن عالم را گرفته خانمان انسانها را سوخته ، ويران خواهد ساخت ! و اما آن منكران الوهيت يعنى نيچرىها كه به لباس تلبيس مهذب و دوستار امت و خيرخواه قوم برآمدهاند و خود را شريك دزد و رفيق قافله ساختهاند ، و در نزد اغبياء و بليدها [ 4 ] عَلَم دانش و كاردانى برافراختهاند ، و از براى خيانت طرح نو در انداختهاند ، و به دوسه كلمهء مسروقهء ناتمام به خود باليدهاند ، و بروتها [ 5 ] را به صد كبر و ناز ماليدهاند ، و خود را با هزار جهل و نادانى هادى و راهبر ناميدهاند ، و با همهء اخلاق
--> [ 1 ] . أجارنااللَّه . . . خدا ما را در پناه خود گيرد از سرانجام بد سخنان و كارهاى آنان . [ 2 ] . وخشور : پيغمبر . [ 3 ] . لهب ، به فتح اول و دوم : شعلهء آتش ، زبانهء آتش . [ 4 ] . اغبياء و بليدها : كودنان و كمخردان . [ 5 ] . بروت : سبيل